در آستانه 40 سالگی ایستادهام و نگاه میکنم به هر آنچه که میتوانستم داشته باشم و ندارم. تصویری که از گذشته تا به امروز با خودم آوردهام را دوست دارم. در گذشته آدمی بودم که باری به هرجهت و برای دلش زندگی میکرد. در هیچ قالب و چهارچوبی نبود .
یله و رها !
نزدیکترین تصویر از گذشته بیداری در کنار اتش با جامی از شراب است. مصداق همان کتاب کولی کنار آتش» منیرو روانیپور. همین قدر سانتی مانتال و شاعرانه.
راستی تصویرها و رویاهای شاعرانه دیگر چندان طرفداری ندارند. همه انها را پَس میزنند و گره ابروهایشان بعد از شنیدن رویاهایت بیشتر و بیشتر میشود.
من اما به خودم قول دادهام قولی بزرگ که تا جان دارم دست از رویاپردازی و خیالبافی برندارم. مگر ما جز برای همین به دنیا آمدهایم؟!
چیزی که آخرش هم نصیبمان نمیشود و درد و رنجش را با خومان میبریم.
گذشته ,شاعرانه , ,همین ,ابروهایشان ,گره ,شنیدن رویاهایت ,رویاهایت بیشتر ,بیشتر و ,از شنیدن ,بعد از


درباره این سایت